وقتی هوای هالیوود ابری می شود
ابرهای عصبانی ، خدایی می کنند
علی رضا اکبری
تقریبا بیست سال پیش بود که برای اولین بار در یک انیمیشن
خارجی ( که آن موقع ها با ذوق کودکانه ای کارتون می خواندیمش ) صحنه تولد یک موجود
زنده را از نوع باورهای هالیوودی دیدیم و یک تناقض عجیب برای من و احتمالا همه
همسالانی (که مثل من در خاورمیانه ،درچهار راه تاریخی تلاقی مذاهب بدنیا آمده اند)
بوجد آمد.
در انیمیشن خاطره انگیز ((بمبی )) ساخته دیزنی بود که در سکانسی که
داستان زندگی حیوانات جنگل در فصل بهار که فصل تولید مثل بیشتر جانوران از جمله
پستانداران است، یک جغد مهربان با ترانه هایی (که پس از دوبلاژ خیلی هم شعرگونگی
خود را حفظ نکرده بود) با زبانی ساده برای «بمبی» آهوی جوانی که قرار بود پس از
بلوغ جای گوزن نر سر دسته را بگیرد حکایت می شد و مخاطب خوانشی تازه از قصه خلقت
را می شنید. پرنده ها جانوران کوچک زیر زمینی و حتی آهوهای زیبا به جای اینکه به
خودشان زحمت تحمل دردها و مصائب تولد یک نوزاد را بدهند، دور درخت ها می چرخیدند ،
و پس از بالا و پریدن های بسیار در انتها بهار دسته ای از لک لک های استورک ( لک
لک های بزرگ استرالیایی که نسلشان سال هاست در معرض انقراض قرار دارد) با کیسه
هایی سفید رنگ که به شکل بغچه بسته بندی شده بودند از آسمان سر می رسیدند و یکی
یکی درب خانه حیوانات را می زدند و کیسه ها را تحویل می دادند و تا بغچه ها باز می
شد (که استرس بیننده برای دانستن محتوای این بسته ها کمتر از شوق حیوانات نر و
ماده درون انیمیشن نبود) توله سگ های پشمالو ، بچه خرگوش های زبل و یا چند بچه
جوجه تیغی زیبا بود و معلوم نبود که این خیلی حیوانات زیبا و دوست داشتنی (که
همیشه هم سر موقع می آمدند)، کجا بدنیا آمده اند و چه نیرویی باعث این اتفاق شده
است؟!
حالا شرکت پیکسار نقطه چین ها این سال های ذهن ما را پر
کرده است و به همه این سوالات با ساختن یک
انیمیشن خیلی کوتاه ( کمتر از شش دقیقه ای) که سال گذشته در پک پیش از اجرای
انیمیشن up (بالا) پخش شد ، پاسخی از
جنس فلسفه حیات از دیدگاه دیزنی داده است.
این انیمیشن کوتاه که Partly Cloudy ( نسبتا ابری) نام دارد. خود کمپانی پیکسار در توضیح خط روایی
داستان در سایت خود این مطلب را نوشته است : « همه ما می دانیم که استورک ها ( لک
لک ها) بچه ها را درب منازل تحویل می دهند ، اما استورک ها بچه ها را از کجا می
آورند؟! جواب شما در لایه بالای جو و در سطح استراتوسفر قرار دارد ، جایی که
مردمان ابری(ویا مردمانی از جنس ابر) بچه ها را ( از نوع و گونه بچه های سخنی به
میان نیامده است) از ابرها می تراشند و سپس به آن ها را به دنیا می آورند و به آن
ها حیات می بخشند.»
تا همین جا در مورد فلسفه پشت ساخت این انیمشین چند نکته
مشخص می شود :
اول – دیدگاه تمامی ادیان ابراهیمی مبنی بر شکل گیری نوزاد در
رحم و سپس روح پیدا کردن وی بر پایه امر الهی کلا به زیر سوال می رود.
دوم- وقتی قرار باشد به جای قادری مطلق که در جایی دور از
دسترس پایه های خلقت و اساس وجود را آفریده است ، عده ای ابر کار ساخت و پرداخت
جهان را به عهده بگیرند، پس دیگر توجیهی برای جبر ، اختیار، اتفاق و راه های پیش
گیری از بلایای توسط توسل و دعا و اصولا جایگاهی برای آنچه عرفان شرقی از آن به
عنوان «کارما» نام می برد نخواهد ماند.
سوم – وقتی فرزندی از آسمان آمده است و مادرش دخالتی در ایجاد،
حمل و تولدش نداشته پس جایگاهی برای تعهد به والدین و معنای باری مهر مادری نمی
توان متصور بود.
در ادامه توضیحات سایت پیکسار برای خط روایی این داستان
آمده است :« (گاس)که یک ابر تنها و خاکستری است و جدا از دیگر ابرها در پله ایی
پایین تر مشغول خلق دست ساخته های خود است ، استاد بلامنازع ایجاد حیوانات خطرناک
است و در جایگاهی که دیگر ابرها پرنده های زیبا ، خرگوش های ملوس و گربه های دوست
داشتنی تولید می کنند، گاس سوسمار های وحشی ، جوجه تیغی های عصبانی و کوسه ماهی
های درنده می سازد . در حالی که گاس به ساخته های خود به عنوان اسطوره هایی هنری
نگاه می کند ، تفکر (پک) لک لک مسئول حمل و نقل نوزادانی که (گاس) می سازد نسبت به
این موجودات کمی متفاوت است. پک هر بار در حمل این موجودات ناقص الخلقه و عجیب که
به صورتی اغراق شده وحشی هستند به مشکلاتی بر می خورد که جدای از ایجاد فضای فان و
کمیک گاهی از فانتزی به ملودرام تغییر رنگ می دهد و به جای خنداندن تماشگر حس
دلسوزی زیاد برای پک را در او ترغیب می کند تا جاییکه بطور مثال در صحنه ای که سر
این لک لک بیچاره پر از تیغ است ( و این اتفاق پس از حمل یه جوجه تیغی بد ذات و
شریر که صورتی معصوم به خود می گیرد اتفاق می افتد) گاس به یک باره تمام تیغ ها را
از سر پک جدا می کند و باعث می شود چند عدد پر باقیمانده روی سر لک لک بدبخت هم از
بین برود و اینجاست که مخاطب احتمالا به جای خنده ای از ته دل ، آهی جانسوز خواهد
کشید و به حال این دوستی یک طرفه افسوس خواهد خورد.
جدای از نکات بارزی که «نسبتا ابری» از لحاظ ایدئولوژیک
کاملا هوشمندانه آنرا مطرح می کند ( و برای باورپذیر کردن موضوع مذکور برای مخاطب
همه تلاش خود را نیز به خرج می دهد) نکات ظریف و قابل قبولی هم در این انیمیشن
کوتاه ساخته پیکسار دیدیه می شود مثل دوستی و وفاداری . دوستی و فادرای که هر چند
از طرف پک نسبت به گاس یکطرفه به نظر می رسد اما باعث پیوند دو موجودی می شود که
اللقاعده هیچ کدام بدون دیگری معنا نمی شود و وجود و بقای هر یک متکی به بقای دیگری است و از این نکته ظریف می
توان درس های زیادی گرفت.
نسبتا ابری محصول سال 2009 کمپانی پیکسار است و (پیتر شاون)
که یک آمریکایی، آسیایی متولد آمریکا است مسئولیت کارگردانی ، انیماتوری ، طراحی
استوری برد و صدا پیشگی آنرا بر عهده داشته است.
(پیترشاون) که همکاری خود را از سال 1999 به عنوان دستیار
انیماتور با انیمیشن هایی مثل آدم آهنی ها (99) و سلول قهرمان (osmosis jones 2001) شروع کرده
است ،همکاری خود با کمپانی پیکسار را در
سال 2003 و در مقام طراحی استوری برد
ودستیار تهیه کننده از مراحل اولیه ساخت انیمیشن (درجست و جوی نمو) آغاز کرده در
اکثر کارهای شرکت پیکسار از جمله شگفت
انگیزان(2004) راتاتویی(2007) ، وال یی(2008) و همچنین انیمشن های همچون داستان
ماشین ها و آپ و درنهایت در انیمشن داستان اسباب بازی 3 ، به عنوان دستیار تهیه
کننده ، طراحی استوری برد ، انیماتور اصلی و همچنین نویسنده ، با این شرکت همکاری
مستمر داشته است.
در نهایت در یک جمع بندی ساده می توان گفت اگر داستان گویی
انیمیشن «نسبتا ابری » را به مادر بزرگ های پیر خرافاتی اروپای شرقی می سپردند
شاید داستان در خورشان تری از خلقت، تکامل و قصه زندگی ابرها برایمان تعریف می
کرد.